تبليغاتX
<-وبلاگ جامع خبررساني-> ---- <-WWW.SMBA.IR-><-وبلاگ جامع خبررساني-><-WWW.SMBA.IR-><-وبلاگ جامع خبررساني-><-WWW.SMBA.IR->
تبليغات

 

منوي اصلي
آرشيو دسته اي
موضوعات مطالب
پاسخ به سوالات شما
خدمات وب
اخبار روز
ورزش و تفریحات سالم
دانش و فناوری
فرهنگ و هنر
اجتماعی
آموزش عمومی
چهره های برتر
یادی از اهل خاک
زندگینامه و شرح حال
مقالات
مصاحبه و گفتگو
طنز و سرگرمی
پزشکی و سلامت
سیاست
دین و اندیشه
موبایل
آموزش کامپیوتر
متفرقه
طالع بینی
موسیقی
تبادل لینک
فتوگالری
اس ام اس
حکایتها و شکایتها
قرآن و حدیث
شهیدان خدایی
بزرگان دین
شعر و ادبیات
تاریخ و تاریخچه
عاشقانه ها و شاعرانه ها
چهارده معصوم
قصه و حکایت
سخن بزرگان و فرهیختگان
نوآوری و شکوفایی
نظرسنجی
کلیپ و نوانما
وبلاگ و وبلاگ نویسی
یادواره ها و مناسبت ها
آشپزی و آشپزخانه
کودک و نوجوان
صنعت خودرو
ترفندهای یاهو
ترفندهای امنیتی
ترفندهای ویندوز
ترفندهای شبکه
ترفندهای کیبورد
ترفندهای موبایل
ترفندهای دسکتاپ
ترفندهای مرورگر
ترفندهای رجیستری
ترفندهای نرم افزاری
آموزش ویندوز
آموزش برنامه ها
آموزش اینترنت
دانلودکده
دلنوشته های یک نویسنده
داستانهای آموزنده
ویروس های کامپیوتری
جدول لیگ های ورزشی
برداشت آزاد
اطلاعات عمومی
معرفی سایت
خانواده و زندگی
لينک به ما

لينك دوستان

آمار و اطلاعات
  

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

گالري قالب بلاگفا

وبلاگ جامع خبررساني
لبیک
دسته:داستانهای آموزنده

لبیک

دلسوخته اى هر شب خدا را مى خواند و ذکر الله از دهان او نمى افتاد. در همه حال لفظ الله بر زبان داشت و يک دم از اين ذکر، نمى آسود.شبى شيطان به سراغش آمد و گفت : اين همه الله را لبيک کو ؟ چگونه او را اين همه مى خوانى و هيچ پاسخ نمى شنوى ؟ اگر در اين ذکر، سودى بود، بايد ندايى مى شنيدى و لبيکى مى آمد.مرد، شکسته دل شد و به خواب رفت . در خواب حضرت خضر را ديد که به او مى گويد: چه شد که از ذکر بازماندى ؟گفت : همه عمر او را خواندم ، هيچ پاسخ نشنيدم . اگر بر در کسى چند بار بکوبند ، پاسخى شنوند . من سال ها است که الله مى گويم و لبيک نمى شنوم . ترسم که مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبيک نباشم . خضر گفت : هرگاه که او را خواندى ، او تو را پاسخ گفته است .گفت : چگونه ؟ گفت : همين که او را مى خوانى ، او تو را حال و توفيق داده است که باز بيايى و الله بگويى . آن الله گفتن هاى تو، لبيک هاى خدا است . اگر رد باب بودى ، آن توفيق نمى يافتى که باز آيى و باز او را بخوانى . بدان که اگر در دل تو سوز و دردى است ، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند که از جانب خدا تو را پاسخ مى گويند و به درگاه او مى کشانند.

گفت آن الله تو لبيک ماست

آن نياز و درد و سوزت ، پيک ماست



سید مسعود عطری چهارشنبه ششم آبان 1388   

حکایت دو ماهیگیر
دسته:داستانهای آموزنده

حکایت دو مرد ماهیگیر

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند .يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست.هر بار که مرد باتجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد:چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است! گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آن است که ايمانمان را افزايش دهيم .خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد.اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی.                                           

هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .



سید مسعود عطری چهارشنبه ششم آبان 1388   

پلی به نام مهربانی
دسته:داستانهای آموزنده

پلی به نام مهربانی

دو برادر،سال ها در کنار هم،در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود زندگی می کردند.پس از چند هفته سکوت،اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح،در خانه ی برادر بزرگتر به صدا در آمد.وقتی در را باز کرد مرد نجاری را دید.نجار گفت:چند روزی است که دنبال کار می گردم،فکر کردم شاید بتوانم در کارهای مزرعه و خانه به شما کمک کنم.آیا امکان دارد؟



ادامه مطلب
سید مسعود عطری چهارشنبه یکم مهر 1388   

زندگی با امید !!!
دسته:داستانهای آموزنده

 امید

در بیمارستانی، دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما  دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده‪هایشان، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند. ....



ادامه مطلب
سید مسعود عطری پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388   

خداوند و امدادهای غیبی
دسته:داستانهای آموزنده

دست خداوند

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»



ادامه مطلب
سید مسعود عطری یکشنبه هشتم شهریور 1388   

داستانی کوتاه و آموزنده
دسته:داستانهای آموزنده

داستانی کوتاه و آموزنده

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت.



ادامه مطلب
سید مسعود عطری چهارشنبه چهارم شهریور 1388   

ماموران اف بی ای و مزرعه سیب زمینی
دسته:داستانهای آموزنده

ماموران اف بی ای و مزرعه سیب زمینی

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.



ادامه مطلب
سید مسعود عطری پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388   

داستان زیبا و کوتاه قهرمان تنیس ویمبلدون
دسته:داستانهای آموزنده

خدایا چرا من ؟

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (‎Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد ودر بسترمرگ افتاد او ازسراسر  دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد‎ ..........



ادامه مطلب
سید مسعود عطری پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388   

داستان زیبای پیرمرد و دختر کوچولو
دسته:داستانهای آموزنده
داستان زیبای پیرمرد و دختر کوچولو


ادامه مطلب
سید مسعود عطری پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388   

داستان کوتاه و زیبای از زندگی
دسته:داستانهای آموزنده

 اشک های پدر و شمع دختر

مردي که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسيــار دوست مي داشت دخترک به بيماري سختي مبتلا شدپدر به هر دري زد تا کودک سلامتي اش را دوباره بدست بياورد، هرچه پول داشت براي درمان او خرج کردولي بيماري جان دخترک را گرفت و او مرد...



ادامه مطلب
سید مسعود عطری یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388   

زندگی و دگرگونی !!!
دسته:داستانهای آموزنده

عقاب و دگرگونی

لطفا بعد از خواندن این مطلب بیشتر تامل کنید!!!



ادامه مطلب
سید مسعود عطری شنبه بیست و چهارم مرداد 1388   

داستان زیبای پدر و پسر
دسته:داستانهای آموزنده

داستان زیبای پدر و پسر

مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروی پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند. پدر به خاطرات گذشته می اندیشید و پسر در فکر تسخیر فردا. پدر به پنجره نگاه می کرد و پسر کتاب فلسفی و روشنفکرانه مورد علاقه خود را مطالعه می کرد.



ادامه مطلب
سید مسعود عطری دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388   

همراه با لطیفه ها و حکایت های بسیار زیبا و آموزنده
دسته:داستانهای آموزنده
 
لطیفه‏ها و حکایت‏های آموزنده


ادامه مطلب
سید مسعود عطری جمعه یازدهم بهمن 1387   

انگشتری که در حرم گم نشده بود
دسته:داستانهای آموزنده
 

روایتی دیگر از کرامات بی بی فاطمه معصومه سلام اله علیها



ادامه مطلب
سید مسعود عطری شنبه یازدهم آبان 1387   

پناه بی پناهان
دسته:داستانهای آموزنده

داستانی زیبا از کرامات حضرت معصومه و شفای بیماران زائر



ادامه مطلب
سید مسعود عطری شنبه یازدهم آبان 1387   

کرامات بی نهایت حضرت معصومه
دسته:داستانهای آموزنده

 

مهربانتر از آفتاب (كرامات معصوميه)



ادامه مطلب
سید مسعود عطری چهارشنبه هشتم آبان 1387   

تجربه های تلخ و شیرین
دسته:داستانهای آموزنده

کاش بدانیم که چه میکنیم !!!

زنگوله بالای درب رستوران بصدا در آمد . کودکی که از ظاهرش پیدا بود جزو دسته فقیر منطقه است وارد رستوارن شد . گارسون با دیدن وی اخمی به ابرو انداخت و سریع پرسید چی میخوای بچه ؟ مگه نمیدونی این رستوران مخصوص آدمهای متشخصه . اینجا خیرات و نسیه نمیدیم . پسرک کوچولو رو به گارسون کرد و گفت میدونم ... من خیرات و کمک نمیخوام ... گارسون : پس چی میخوای ؟



ادامه مطلب
سید مسعود عطری شنبه سیزدهم مهر 1387   

ارزشمندترین چیزها دیر دیده می شوند !
دسته:داستانهای آموزنده

ارزشمندترین چیزها دیر دیده می شوند!

ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند.یک شب پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم.زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد . آن زن کسی نبود جز مادرم که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم .



ادامه مطلب
شنبه بیست و سوم شهریور 1387   

دوستی و دوست داشتن یکدیگر
دسته:داستانهای آموزنده

چقدر به دوستان و نزدیکان خود اهمیت می دهید ؟

روزي معلمي از دانش آموزانش خواست كه اسامي همكلاسي هايشان را بر روي دو ورق كاغذ بنويسند و پس از نوشتن هر اسم يك خط فاصله قرار دهندسپس از آنها خواست كه درباره قشنگترين چيزي كه ميتوانند در مورد هركدام از همكلاسي هايشان بگويند ، فكر كنند و در آن خط هاي خالي بنويسند .بقيه وقت كلاس با انجام اين تكليف درسي گذشت و هركدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه هاي خود را به معلم تحويل داده ، كلاس را ترك كردند.




ادامه مطلب
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387   

داستانی در رابطه با ایمان به خداوند
دسته:داستانهای آموزنده

ایمان شما به خداوند چقدر است ؟

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی ، ماجرا جویی خود را آغاز کرد اما از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،تصمیم گرفت بتنهایی از کوه بالا برود



ادامه مطلب
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387   

زيباترين قلب از آن كيست ؟؟؟؟؟؟
دسته:داستانهای آموزنده

 

حکایت قلب جوان و قلب پیرمرد



ادامه مطلب
یکشنبه بیستم مرداد 1387   

کپي برداري از مطالب تنها با ذکر منبع « وبلاگ جامع خبررساني » مجاز مي باشد

با قراردادن كد ذيل مي‌توانيد از سيستم نمايشگر اخبار ما بصورت رايگان در سايت/وبلاگ خود استفاده كنيد
دريافت کد از اينجا -- حجم : يک کيلو بايت
تبليغات

 

ابزارهاي دسترسي
اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   تماس با مدير سايت !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   لينک RSS   نماي کلي وبلاگ
مطالب قبلي
استقلال و مشکلی بنام واعظ آشتیانی
نقدی بر فیلم درباره الی !!!
هدفون و آسیب به قلب
دو عامل مهم پیشگیری از سنگ کلیه
جرجیس نبی که بود ؟
سیب ، پنی سیلین طبیعی
زندگینامه محمدرضا شجریان خوش آواز موسیقی ایران
قابل توجه کسانی که ظهرها میخوابند !!!
جوانان ما را چه می شود ؟
داستان زیبای مشق با اشک
من که میدونم منظورش چی بود !!!
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت ، امام رضا علیه السام مبارک باد
نرم افزار جلوگیری از نفوذ فایل های مخرب از طریق فلش مموری
پخش فایل های صوتی و تصویری
لبیک
حکایت دو ماهیگیر
حکایت آرایشگاه رایگان !!!
علل وقوع زلزله چیست ؟
با زلزله و پیامدهای آن بیشتر آشنا شویم
آیا وقوع زلزله در تهران حتمی است ؟
احتمال زلزله در تهران
دانلود آهنگ بسیار زیبای آمدی با صدای سامی یوسف
منصوریان و عزیزی مربیان ناکام لیگ برتر لقب گرفتند
ایجاد دامنه برای وبلاگ جامع خبررسانی
قرار گرفتن دانشگاه آزاد کرج در رنگینگ دانشگاههای معتبر دنیا
باران ، نعمت یا خسارت ....
راههای خوشحال کردن مردها و زنها
پلی به نام مهربانی
زندگی با امید !!!
تواضع تا کجا خوب است !!!
نويسندگان
لوگو دوستان

خبرنامه سايت





Powered by WebGozar

آرشيو ماهيانه