خواب عجیب
روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي انها نگاه ميکند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هاي را که توسط پيکها از زمين ميرسند، باز ميکنند و داخل جعبه ميگذارند . مرد از فرشته پرسيد : شما چه کار ميکنيد ؟.........
داستان قشنگ و عبرت آموز جینی و گردنبندش
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره..........
حكايتي از يك سگ
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود “ لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین“. ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت.
ای که یک عمر رفت و در خوابی مگر این چند روزه دریابی
یکی رفت سراغ گردو فروش و بهش گفت : می شه همه گردوهاتو مجانی بدی به من ؟ گردو فروش با تعجب به اون نگاه کرد و جوابی نداد . مرد دوباره پرسید : میشه یک کیلو از گردو هاتو مجانی بدی ؟ و باز هم با سکوت گردو فروش رو به رو شد.پس خواهش کرد حداقل یک دونه از گردوها رو به من بده ! تا بالاخره گردو رو گرفت و ادامه داد : یکی ارزش نداره , یکی دیگه هم مجانی بده ! و با اصرار یک گردوی دیگه هم مجانی گرفت و درخواست کرد گردوی سوم رو هم مجانی بگیره !گردو فروش که عصبانی شده بود گفت : زرنگی ! می خوای اینجوری همه رو یکی یکی بگیری ؟! مشتری سمج گفت : راستش می خواستم درسی بهت بدم ! آخه عمر ماهمین جوریه ! اگه بهت بگم همه عمرت رو به من بفروش , به هیچ قیمتی این کار رو نمی کنی ولی روزای زندگی ات رو یکی یکی بی توجه از دست می دی و تا به خودت بیای همه عمرت از کف رفته !